السيد جعفر السجادي

276

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

حركت نفوس سافله است به طرف كمال مطلوب خود . و به طور كلى هر موجودى در حد وجودى خود همواره در حركت بوده و از قوت به فعل و از نقص به كمال گرايد نهايت كمالات بر حسب استعداد فطرى و ذاتى و غريزى موجودات مختلف است و كمال هر چيزى بسته به حد وجودى آن چيز است . نهايت كمال مطلوب هر چيزى حد كمال وجودى آن است و موجودات در مراحل قوت و استعدادات خود همواره در سير و حركت‌اند به طرف كمال مطلوب خود . مبدأ همه اين حركات و تكاپوها شوق غريزى است كه در نهاد موجودات هست . اين ميل طبيعى موجودات را شوق طبيعى و شوق تسخيرى گويند از آن جهت كه تابع ميل و اراده نمىباشند . « 1 » و مبدأ حركت نفوس را به طرف كمال مطلوب خود شوق نفسانى نامند . صدرا گويد : نفس انسان را مقام معلوم و معينى نيست نه از لحاظ هويت و نه از لحاظ درجت ، و بلكه نفوس انسانى را درجات و مقامات متفاوت است و او را در هر درجت و مقامى صورتى است كه در هر مرتبت و درجتى كه باشد باز هم طالب كمال فوق و بالاتر است . صدرا در توضيح آن كه تمام موجودات را شوقى هست گويد : 1 - وجود حقيقت واحدهء عينيه است . 2 - حقيقت هر ماهيتى عبارت از وجود خاص او است . 3 - وجود به طور مطلق مؤثر بوده و معشوق و متشوق اليه است . 4 - معنى شوق عبارت از طلب كمال است نسبت به چيزى كه به وجهى حاصل باشد و به وجهى حاصل نباشد زيرا عادم امرى به طور كلى و مطلق مشتاق بدان نخواهد بود و واجد امرى هم مشتاق به آن نخواهد بود زيرا تحصيل حاصل است ذات حق تعالى چون وجود كامل و اكمل و اتم است مطلوب و متشوق و مشتاق اليه تمام موجودات است و چون واجد تمام كمالات است مشتاق و طالب نيست و همين طور عقول مجرده كه به اندازهء ظرفيت خود واجد كمالات مىباشند مشتاق به مادون خود نمىباشند و فيض آن‌ها به مادون هم عطايا و مواهبى است كه لا لغرض است و لكن « عند اعتبار نفس » خود محتاج به ذات حق‌اند و شايق به تمام و كمالند . بنابر اين مقدمات گويد هيولاى اولى چون حايز حظى از وجود است و عادم محض وجود نيست و او را حظى و لو بسيار ضعيف از كون و وجود هست و طالب نيل به كمال وجودى است زيرا هيولى خود قوت وجود اشياء است و بيان شد كه سنخ وجود در تمام موجودات يكى است و متحد است به علم و اراده و قدرت از كمالاتى كه لازمهء وجود است و هر كجا وجود يافت شود علم و شعور ، اراده و قدرت يافت مىشود پس هيولى را نيز نحوى از تصور است به كمال . نهايت تصور ضعيف به اندازه ضعف وجودش كه عبارت از ذات او است پس طالب وجود مطلق كاملى است كه خود مؤثر با لذت باشد و چون مرتبت وجودى آن ضعيف است و فقدان او زياد است داراى كمال شوق است و به نحو خاصى طالب تمام است و همواره در حركت و

--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 1 ، صص 241 - 245 .